تبليغاتX
یه مهربون

من امشب یه جورایی باز دیوونه شدم....یعنی دیوونه بودم دیوونه تر شدماصلا این موقع از سال که میشه میزنه به سرم....یه جوریه...هوا خیلی دلمو میلرزونه....امسالم مثه سالای قبل که تو این هوا دلتنگ میشدم دلتنگم....اما فرق داره این با اون.....سالای قبل مهربونیم فقط یه خیال بود اما امسال یه واقعیت.....اون موقع واسه اومدنش دعا میکردم اما حالا واسه موندنش.....میشه مهربونم تا وقتی زنده ام پیشم بمونه...دوست ندارم این جوری جرف بزنما....آخه اینجور حرف زدن یعنی محدودیت واسه مهربونم....هنوز نمیدونم این محدودیت خوبه یا بد....من دوست دارم مهربونمو داشته باشم اما از یه طرف دوست ندارم محدودش کنم...گیج شدم.....واسم دعا کنین تا بفهمم....

نوشته شده توسط بهاری در ساعت 10:12 بعد از ظهر | لینک  | 

چند شب پیش به نیت خودم و مهربونم حافظ باز کردم....نمیدونی اشکمو چطور درآورد.....بد نیس بخونیش.....

  مژده ی وصل تو کو کز سر جان برخیزم        طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

  به ولای تو گر بنده ی خویشم خوانی            از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

  یارب از ابر هدایت برسان بارانی                     پیشتر زانکه چو گردی ز میان برخیزم

  بر سرتربت من با می و مطرب بنشین           تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم

  خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات              کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم

  گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش       تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم

  روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده                  تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم

نوشته شده توسط بهاری در ساعت 6:23 بعد از ظهر | لینک  | 

دلم واسه مهربونیم تنگ شده...جتی همین الان که دارم باهاش حرف میزنم دلم تنگه.....چقدر از اینکه چشام واسش اشکی شه لذت میبرم...وقتی این لذتو تجربه میکنم نمیدونی بعدش چقدر قربون صدقه ی مهربون تو آسمونا میشم....۴۶ روز از خوشبختیم میگذره....۴۶ روز که همش با عشق گذشت....اومدم ازتون بخوام واسه من و مهربونیم دعا کنین تا یه عالمه ۴۶ روز تجربه کنیم...واسه مهربونم خیلی دعا کنین....نیازی نیس بگم چه دعایی چون مهربون بالایی خودش میدونه.....شما فقط دعا کنین.....

نوشته شده توسط بهاری در ساعت 6:11 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط بهاری در ساعت 10:52 قبل از ظهر | لینک  | 

دیدین مهربونیم واسم نظر داده؟؟؟؟؟؟؟

یه کم از هدیه تولدش این وبلاگ بود.......

دوسش دارمممممممممممم

نوشته شده توسط بهاری در ساعت 10:6 بعد از ظهر | لینک  | 

خیلی دلم واسه مهربونیم تنگ شدهآخه چرا شب تولدش من اولین کسی نیستم که کادو بده(چقدر خودخواهم من)(دوروزه اومدم میخوام جای بقیه رو بگیرم)خوب خیلی الان حسودیم شده به ........(چه حسود)اینا حرفای اون بهاری بده اس هابهاری خوبه میگه خوب عیب نداره که الان پیشش نیستی اما دلت که داره بهش دنیا دنیا تبریک میگه...نه؟؟؟روز به روز دارم ......تر میشم....چیکار کنم خوب؟؟؟خیلی مهربونه....میدونی این چند وقته که اومده شبا موقع خواب واسه منتظرا دعا میکنم که مسافرشون بیاد زودی...آخه نمیدونی چه رنگی به زندگیم داده.....قبلا وقتی یه منظره ی قشنگ میدیدم همیشه از مهربون میپرسیدم که میشه یه روز وقتی به این منظره نگاه میکنم صورت واقعی مهربونیم بیاد تو نظرم؟؟؟واسم شده بود رویا....اما الان این رویا جون گرفته....هر جا میرم هر کاری میکنم صورت مهربونش میاد تو نظرم.....راستی یه چیزی.....من قبلا فکر میکردم که اگه مهربون واقعیمو ببینم میتونم تو چشاش نگاه کنم واسه یه مدت طولانی...اما دفعه اول اصلا نتونستم به صورتش نگا کنم چه برسه به عمق چشاش....جالبه واسم....میخوام از همهتون یه چیزی بخوام....نیازی نیست قسمتون بدم اما یه قول اینکه واسه من و مهربونیم خیلی دعا کنین.....واسه من دعا کنین که عاشق تر شم روز به روز...واسه مهربونم دعا کنین که  همیشه بهاری باشه و سبز.....باشه؟؟؟

خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد.........................................

نوشته شده توسط بهاری در ساعت 9:12 بعد از ظهر | لینک  | 

 

تولد مهربونم با یه دنیا عشق بهاری مبارک

.............

نوشته شده توسط بهاری در ساعت 9:56 قبل از ظهر | لینک  | 

امروز اندازه یه دنیا خوشحالم و دوست دارم زود فردا شه....آخه فردا روزیه که مهربونم چشای قشنگشو واسه اولین بار رو به دنیا باز کرده.....دو روز دارم فکر میکنم که یه همچین روزی خیلی وقت پیشا که من خودم هنوز نبودم یه مهربونی قدم گذاشته تو این زمین خاکی و  اون وقت من ۴ سال منتظر کسی بودم که واقعا بوده....یه چیز جالب میخوا بگم که شاید قبلا نشنیده باشین...آخا از ایده های خودمهمن میگم روز تولد هر کس یعنی روزی که اون مهربون بالاییه میخواسته یه نعمت دیگه بدنیا بده....یعنی روز تولد برابر با روز ارزانی نعمت....روز تولد هر کسی بنا به هر علتی به اون شخص هدیه میدیم اما تا حالا فکر کردی که هدیه ای که میدی مال اون مهربون بالاییه؟؟؟یعنی تو با هدیه دادنت به اون شخص داری در واقع به مهربون (خدا)هدیه میدی و داری ازش واسه اینکه به یه جسم خاکی هستی داده تشکر میکنی...قشنگه نه؟؟؟پس بیاین هدیه هایی که میدیم در حد تشکر از مهربونمون باشه...شاید یه بوسه که از روی عشق و یاد مهربونه

واسه تولد مهربونم تبریک کم دارم....کمکم کنین....

دعا هم یادتون نره....

نوشته شده توسط بهاری در ساعت 9:45 قبل از ظهر | لینک  | 

الان داشتم با مهربونم حرف میزدم...میدونی چی شد؟؟؟وقتی داشت باهام حرف میزد دلم واسش تنگ شدتا حالا شده یکی داره باهات حرف میزنه اینجور شی؟؟؟؟خنده داره....میدونی چیه؟؟تازگیا نمیدونم به چای دوست دارم بهش چی بگم که عمق عشقمو نشون بده...آخه هیچی پیدا نمیکنم که لایقش باشه....مهربون من انقدر خوبه که واسه خوب بودنشم باید یه چیزه دیگه گفت....نمیدونم شماها میگین چی میتونم جای دوست دارم بهش بگم؟؟؟؟

نوشته شده توسط بهاری در ساعت 6:52 بعد از ظهر | لینک  | 

من یه مهربونی دارم که که وسط یه ظهر تابستونی بهم یه مهربون هدیه داد....منم اومدم از مهربونم واستون بگم...اینکه از وقتی اومده چقدر زندگیم فرق کرده...اینکه بعد از ۴ سال منتظر بودن بالاخره سروکلش پیدا شد.....انقدر بهش گفتم بیا بیا که اومد...تو خونه ی من قدم همتون به روی چشم...دوست دارم چیزایی بنویسم که وقتی خوندین واسه من و مهربونیم دعا کنین...یادتون نره ها....من به دعاهاتون نیاز دارم....

نوشته شده توسط بهاری در ساعت 8:48 بعد از ظهر | لینک  |